رژه تجمل گرايي و تهديد امنيت رواني جامعه
امروزه رواج فرهنگ مصرف زدگي و تجمل گرايي به يک معضل اجتماعي فرهنگي تبديل شده است که در هر برهه از زمان به نحوي نمود داشته است درزمانهاي گذشته در لباس اشرافيگري،ملوک الطوايفي ، خان و خان سالاري و... و در عصر فعلي نيز در قالب ميل به فزون طلبي و تجمل گرايي و مدگرايي مشهود است.خشکاندن ريشه فضايل اخلاقي و انساني ، اشاعه و ترويج فرهنگهاي منحطي مانند ، رشوه خواري ، اختلاس ، رباخواري ، دزدي و فساد و فحشاء و هزاران مفسده ديگر از ثمرات اين علف هرز مي باشد . به واقع با ارزش شدن ثروت و در پي آن تجمل گرايي در زندگي خطرات و پيامدهاي منفي بسياري را در پي دارد که مهمترين هدف آن زخمي نمودن عدل و برابري و نهايتا فضايل اخلاقي است.
اين روز ها تصاويري از مانور بچه پول دارها براي چشم هم چشمي به ديگران در رسانه ها و شبکه هاي اجتماعي منتشر مي شود، مي توان اختلاف طبقاتي بين قشر هاي مختلف جامعه را کاملا مشاهده کرد.خيابان هاي شهر به ويژه خيابان هاي شمالي شهر به محلي براي فخر فروشي عده اي بچه پولدار تبديل شده تا با خودروهاي ميلياردي و چند صد ميليوني شان، مانور بدهند، فخر بفروشند و اختلاف طبقاتي و تفاوتشان با ديگران را به هر بيننده اي گوشزد کنند.
با ديدن رفتارهاي غيرمتعارف وفخر فروشي هاي عده اي خاص جوانها احساس ميكنند ثروت از راه معقول به دست نمي آيد و باور اين موضوع به جامعه آسيب جبران ناپذيري خواهد زد.وقتي جوانها ميبينند با درس خواندن ، خلاقيت، كارآفريني ، توليد و امثال اين كارها نمي توانند به آرزو هاي خود برسند دست از فعاليت برداشته و در خوشبينانه ترين حالت جامعه با بحران بي توجهي به توليد و خلاقيت و مسائل علمي رو به رو خواهد شد.وقتي جواني حس كند هزار سال هم كار كند نمي تواند به ثروت فلاني برسد نااميد ميشود و وقتي ببيند براي وام چند ميليوني چقدر بايد زحمت بكشد داشته هاي خود را بي ارزش تلقي كرده و دچار بحران خواهد شد كه ادامه اين روند اثرات بدي دارد و بين داراها و ندارها شكاف و نفرت به وجود ميآورد، اساس شكاف طبقاتي زياد در هر جامعه اي آسيب زننده است .
اين رفتارها معلول پديده هاي اجتماعي است و نشانه هاي بيماري اجتماعي ميباشد؛ متاسفانه جامعه ما دچار شكاف بين نسلي، شكاف طبقاتي و البته شكاف فرهنگي است كه اين شكافها با يكديگر منطبق شده و بحران اجتماعي را در حال شكل دادن است كه بايد هرچه سريعتر مانعي براي ايجاد اين بحران اجتماعي ايجاد كرد امکان بازگشت به قبل و داشتن شهري که افراد در آن به يکديگر احترام مي گذاشته اند، غيرممکن نيست، اما همه چيز به سياست ها بازمي گردد. ما بايد دستورات و آرمان هاي توسعه شهري مان را تغيير دهيم. کما اينکه در حال حاضر در جهان اين آرمان ها تغيير کرده اند؛ اگر زماني ماشين، برج، ساختمان هاي چندطبقه و خيابان نشانه تمدن بودند، حال انسانيت و روابط اجتماعي ملاک آن است. اگر سياست گذاري هاي ما تغييري نکند، ما در يک بازي از پيش باخته قرار داريم.براي موفقيت در رسيدن به شهري انساني بيش از همه بايد افراد خسته، مادراني که کالسکه کودکانشان را حمل مي کنند، افرادي که دست آن ها از خريد پر است و تمام مردمي که در يک زمينه معمولي زندگي هستند را مورد توجه قرار دهيم.
برخي براي پز دادن به رستورانهايي ميروند كه هزينه يك وعده آنها اندازه دو برج حقوق فردي معمولي است كه اين رفتارها به شدت باعث ايجاد شكاف بين طبقات و ايجاد نفرت خواهد شد.به هيچ عنوان نبايد اجازه مانور بيش از حد و قانون شکني اين ماشين هاي لوکس را داد.وقتي کشوري با مشکلات اقتصادي دست و پنجه نرم مي کند اين کار ايجاد حس تحقيرمي کند و اختلاف طبقاتي در جامعه را به شدت پر رنگ مي کند و مي تواند با ايجاد عقده هاي رواني باعث ايجاد بزه هاي اجتماعي شود.با يک نگاه ساده مي توان فهميد که اتومبيل در ايران تبديل به ابزاري براي ايجاد حس خودبرتري و ... شده است.متاسفانه فخر فروشي در جامعه توسط عده اي محدود به يک ناهنجاري اجتماعي تبديل شده است.براي آنكه مصداق اين قبيل فخرفروشيها و ناهنجاريهاي فرهنگي را بيابيم.
جامعه همانند انسان، نيازمند امنيت کامل و جامع است. همان گونه که انسان در يک امنيت جامع انساني مي تواند احساس کند که از امنيت رواني برخوردار است، هر جامعه اي نيز در صورتي احساس امنيت رواني مي کند که همه انواع امنيت را احساس کند و تهديدي متوجه هيچ يک از امنيت هاي آن نباشدهرگونه تهديدي نسبت به امنيت رواني جامعه به معنا و مفهوم تهديد سلامت جامعه و نابودي و متلاشي شدن همگرايي و انسجام و در نهايت اساس انسانيت است؛ زيرا انسان پيش از آن که به شکم توجه داشته باشد، نيازمند امنيت رواني است. به يک معنا انسان ممکن است براي رهايي از گرسنگي و تشنگي تن به خطر دهد و امنيت جاني و مالي خويش را در معرض خطر قرار دهد، ولي سلب امنيت رواني به حذف انسانيت منجر مي شود.
امروز به دليل رواج رفتار هاي فخر فروشانه برخي مرفهين شاهد رواج نامني رواني در جامع هستيم که در صورت جدي گرفته نشدن تبعات بسياري را براي جامعه به همراه خواهد داشت.در جامعه اي که آرمان هاي آن اصولي مانند برابري و عدالت به عنوان هدف تعريف شده اند، وضعيت فعلي سقوط ازآرمان هاي پيشين است.سياست گذاري هاي غلط طي سال هاي اخير موجب بروز نابرابري هاي وحشتناک و نمايان در جامعه و سطح شهر شده است و اين مسئله عوارض خود را در حوادث تلخي در آينده نزديک بروز خواهد داد.احساس خود کم بيني و احساس فقر وعقب ماندگي در ميان مردمي که با حسرت و البته با کينه و نفرت به اين پديده مي نگرند براي امينت رواني جامعه خطر بزرگي است.
اكنون پديده اي كه با آن مواجه هستيم و در يكي دو سال اخير بيشتر شده تظاهر افراد به ثروتمند بودن است. افزايش فاصله طبقاتي در جامعه يک نوع اشرافيت گرايي ومصرف گرايي اشرافگرا به وجود مي آورد و در اين اختلاف طبقاتي است که مصرف فخرفروشانه و نمايشي در جامعه افزايش پيدا مي کند. .پول اينقدر در جامعه اهميت پيدا کرده که به يک دارو براي درمان بيماري تبديل شده است! جدال سرمايهگذاري صنعتي و سرمايهگذاري پولي به اوج خود رسيده و همين باعث ورشکستگي کشورهاي صنعتي شده است.
چرا دولت خدمتگزار سياست هاييوضع نمي کند تا آحاد جامعه هر روز بيش از گذشته شاهد «رژه تجمل گرايي» در خيابان هاي کلان شهرها نباشند؟ تنها کافي است از ديد اعضاي يک خانواده که با حقوق کارمندي گذران زندگي مي کنند به اين معضل نگريسته شود. در سويي، عده اي در فکر نان شب و قسط عقب افتاده اجاره بهاي منزل و شهريه دانشگاه و ... و پيش چشمان اين قشر عظيم از جامعه، عده معدودي نيز سوار بر خودروهاي چندميليارد توماني! اگر نتوان عده اي که در جامعه، مرفه ناميده مي شوند را توصيه کرد تا با ثروت خويش، مسابقه تجمل گرايي در جامعه به راه نياندازند، اما به دولت که مي توان توصيه کرد با اعمال قوانين و محدوديت هايي،از رواج اين فرهنگ غلط جلوگيري کند.
دولت خوب دولتي نيست که اصلا در اقتصاد دخالت نکند بلکه بايد دخالت مسئولانه کند.با فناوري صرف جايگاهي در دنيا نخواهيم داشت و سرمايهگذاري روي فرهنگ بسيار مهمتر از سرمايهگذاري در فناوري است. براي اصلاح نبايد به دنبال کل بناي فرهنگ برويم.بايد آجرهايش را دانه دانه اصلاح کنيم. هر گوشه اش اصلاح شود کم کم همه چيزش اصلاح مي شود بايد سادگي را ترويج کنيم و همين طور احساس ارزشمند بودن را. اگر اين حس ارزشمند بودن در افراد تقويت شود ديگر به دنبال چنين حرکاتي براي ويژه بودن نمي روند در اين ميان اصل را نيز بايد بر سنت پيامبر بگذاريم. به هر حال بايد براي اين بيماري فکري کرد و اگر چه مسئله تجمل گرايي ريشههاي فرهنگي و اجتماعي دارد و درمان هم ميبايست از جنس فرهنگي و اجتماعي باشد ليکن استفاده بهينه از قوانين و اختيارات ناشي از قوانين، ميتواند بسيار راهگشا باشد .
