يکي از جملاتي که به ويژه در چند سال اخير در ساحت اذهان و رسانه‌هاي کشور مکرراً تکرار مي‌شود اين جمله است: «تمامي امور سياست خارجي با مقام معظم رهبري هماهنگ مي‌شود»

براي مثال، اخيراً يکي از چهره‌هاي شاخص سياسي که چند سالي است در سکوت به سر مي‌برد در يکي از شهرستانهاي تهران و در حين سخنراني اين جمله را بيان کرد که: «کليد سياست خارجي در دست مقام معظم رهبري است».

ايضاً و خيلي قبل تر از ايشان، اين، حجت الاسلام حسن روحاني بود که از زمان نضج گرفتن انتقادات عليه بيانيه هسته‌اي سعدآباد در سال ۸۲ و عقب نشيني‌هاي هسته‌اي پس از آن، دائم همين جمله را براي دفاع بيان مي‌کرد و هنوز هم مي‌گويد که فرمانده سياست خارجي مقام معظم رهبري است و همه کارهاي سياست خارجي کشور با ايشان هماهنگ مي‌شود.

به اين اشخاص بيفزاييد علي اکبر صالحي و محمدجواد ظريف، وزراي سابق و فعلي امور خارجه که هريک مرتکب اشتباهاتي و اقدامات نابجايي در عرصه سياست خارجي کشور شده‌اند اما باز هم در خفا و علن از اين مي‌گويند که تصميم گيرنده اصلي در سياست خارجي شخص رهبر انقلاب است و جملاتي از اين دست.

آنچه که انتظار است در معناي اشاره شده در بالا و صحبت‌هاي اين ۴ چهره شاخص ديده شود اما به هر دليلي اثري از آن نيست؛ توضيح و توشيح اين جملات و اشاره‌هايي است که آقايان به بحث مديريت مقام معظم رهبري در بحث سياست خارجي دارند.
در واقع اگر کسي از اين اشخاص بپرسد که اکنون که مي‌گوييد در سياست خارجي قدم از قدم برداشته نمي‌شود جز با اجازه مقام معظم رهبري، پس بفرماييد که بيانيه ناخوب سعدآباد در سال ۸۲ و عقب نشيني‌هاي پيامد آن که بعدها به نوعي مورد مذمت رهبر انقلاب نيز قرار گرفت چه بود و چه توضيحي دارد؟

و يا آقاي صالحي توضيح بدهد که اشاره و اشتياق‌هاي صريح رئيس جمهور سابق براي مذاکره با آمريکا و همينطور سفرهاي خارجي مشکوک و فراوان اسفنديار رحيم مشايي و ايضاً موازي کاري دولت در سياست خارجي! همگي با شخص اول نظام هماهنگ مي‌شدند که اينطور حاوي اشتباهات مصرّح بودند؟!

همچنين از جناب آقاي ظريف نيز اين انتظار وجود دارد که نسبت به يکی، دو اقدام نابجاي دولتي‌ها در سفر اخير نيويورک با انتقاد مقام معظم رهبري از آنها را مومنانه و بصيرانه براي مردم توضيح بدهد و بگويد که آيا اين اقدامات نابجا نيز شامل سخن آقاي ظريف در روز توديع مي‌شود که همه اقدامات سياست خارجي بايد با مديريت رهبر انقلاب پيش برود يا خير؟!

دقت شود که کسي قصد ندارد بچه‌هاي انقلاب اسلامي را سازشکار خطاب کند اما مقابله و مبارزه با تحليلهاي ناصحيح برخي از آقايان بحث ديگري است.

در باب سخن اشاره شده و ارتباط تک جمله «مديريت سياست خارجي در دست مقام معظم رهبري است»، با برخي اقدامات نابجاي آقايان توضيحات و روشنگريهايي لازم است.

به ويژه اينکه جرياني مشاهده مي‌شود که سعي تامّ و تمام دارد که مشکلات کشور را به نام تحريم‌هاي آمريکا جلوه بدهد و با خواست کرنش ذليلانه! به جاي نرمش قهرمانانه و بي توضيح گذاشتن برخي مقولات مهم؛ سياست‌هاي کلان نظام و انقلاب اسلامي را به عنوان مانع اصلي مذاکره با آمريکا و حل مشکلات اقتصادي کشور قلمداد کند.
آن توضيحات از اين قرارند:

اول: حرف آقايان پيرامون صدارت مقام معظم رهبري در سياست خارجي درست است اما مشخص نيست اين توضيح اساسي چرا در کنار آن ارائه نمي‌شود که بر اساس تجربه ما از تاريخ، در هنگام بدفهمي و ديرفهمي برخي از خواص و وادادگي برخي جريانات، ممکن است هر عملي بر خلاف مديريت و سياست‌هاي ولي زمانه انجام شود. همان‌طور که در سقيفه بني ساعده و صفين و نُخَيله همين اتفاق رخ داد و بحث شوم خلافت به جاي امامت در سقيفه گُر گرفت و در دو واقعه ديگر نيز حکميت به اميرالمومنين(ع) و ماجراي صلح به امام مجتبي(ع) تحميل شد.

آقايان پاسخ بدهند که آيا در آن مقطع نيز مگر حق و مديريت با امام معصوم(ع) نبود؟
و پاسخ اين است که: بود! اما نقش برخي بدفهمي‌ها و ديرفهمي‌ها در تغيير مسير رخدادها بر خلاف نظر رهبر زمانه غير قابل انکار است.

دوم: بايد به اين نکته اشاره کرد که مقام معظم رهبري در مقولات بسيار ديگري نيز همچون نگاهباني از انقلاب اسلامي، حزب الله لبنان، حفاظت از محور مقاومت به ويژه در سوريه و يا مقابله با اسرائيل در غزه نيز ولايت امر و درايت کارها را بر عهده دارند.
آيا آقايان در آن ماجراها نقص يا شکست يا اقدامات نابجايي را مشاهده مي‌کنند؟!

مسلماً خير! و علت هم اين است که در آن جبهه، خواص اهل حق و مسئولان امر و کساني همچون سردار سليماني، حسن نصرالله و... منويات معظم له را مومنانه و بعينه اجرا مي‌کنند و بدون آنکه دستي از پايي خطا کند، شاهد بروز موفقيت‌ها مي‌شوند.

آيا اين انتظار بي‌جايي است که بخواهيم مسئولان سياست خارجي دولت نيز همين‌گونه باشند و با دست شستن از تحليلهاي غلط درباره تئاتر تحريم‌ها و لايدرک و لايوصف بودن هژموني آمريکا!!! بشارت دهنده پيروزي و عزت تمام عيار براي ملت ايران باشند؟!

و سوم: استدلال ديگر پيرامون حرفهاي بدون توضيحي که درباره طرح مديريت رهبر انقلاب در عرصه ديپلماتيک بايد بيان کرد، اشاره‌اي کوتاه به سخنان و خاطرات منتشر شده يکي از مقامات سابق کشور در پرونده مذاکرات هسته‌اي و تأکيد بر اين نکته است که تصميمات ولي زمانه تصميماتي فردمحور نيست و عموماً از سطح بصيرت خواص و عوام جامعه تأثير مي‌پذيرد.

به سخن ديگر، رهبر جامعه در آنزمان که برخي خواص، مرتکب اقدامات نابجا و يا صاحب تحليلهاي غلط مي‌شوند و قشرهاي مختلف مردم تحليلهايي متفرّق و نه واحد نسبت به يک مسئله دارند؛ قطعاً تنها راه مانده يعني زنده نگه داشتن دين خدا را (به قيمت نرمش قهرمانانه، شهادت و راهکارهاي ديگر) انتخاب خواهد کرد و گزينه‌هايي مثل تصميمات مورد انتظار برخي خواص اهل حق و انقلابيون اصيلي که در جريان ريز امور و گزينه‌هاي ممکن نيستند از دسترس او خارج مي‌شود.

آن مقام سياسي اشاره شده، در بخشي از خاطرات خود، ماجراي ارائه راهکار توسط سه نفر(آقاي‌هاشمي، آقاي خاتمي و يک نفر ديگر) در مقطع سال ۸۳ و پيرامون مسئله هسته‌اي را اينگونه روايت مي‌کند:

«در بيست و سوم آبانماه ۱۳۸۳، شصت و هشتمين جلسه کميته عالي هسته‌اي برگزار شد و سه راه بررسي شد. ۱_ تعليق بر اساس پذيرش عهدنامه پاريس، ۲_ رد عهدنامه پاريس و اعلام يک جانبه تعليق، ۳_ رد هر دو سناريو و پذيرش ارجاع به شوراي امنيت. يکي از اعضا! در اين جلسه گفت: مصلحت کشور پذيرفتن راه اول است. اگر راه اول را نپذيريم در کشور دوگانگي به وجود مي‌آيد. نظر رئيس جمهور و رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام مهم است. آنها نظر اول را قبول دارند.»

نيک مشاهده مي‌کنيم که در عين آنکه هر سه پيشنهاد کننده بر پذيرش تعليق غني سازي تأکيد مي‌ورزند (تأکيدي که البته در عمل هم محقق شد و ايران، تعليق يک جانبه را در مقطعي و به واسطه توافق نامه پاريس به اجرا درآورد!)؛ در هيچ‌يک از سه گزينه اشاره شده نيز راهبردي براي مقاومت اصولي و يا پيشبرد مذاکرات با هدف عدم ورود پرونده ايران به شوراي امنيت مشاهده نمي‌شود.

آيا در اينجا بايد از رهبر زمانه انتظار داشت که به نظر رئيس جمهور وقت و رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام و عددي ديگر از مسئولان صاحب تحليلهاي غلط بي اعتنا باشد و راهکار خود را ارائه کند؟!

آن هم در حالتي که در بيرون از جلسه، عده‌اي دائماً و بدون توضيح و تفصيل از مديريت مقام معظم رهبري بر سياست خارجي سخن مي‌گويند و هيچ‌کس هم خبر ندارد که در پيرامون ولي زمانه چه اتفاقاتي رخ داده است؟!

نه تنها نمي‌توان و نبايد چنين انتظاري از رهبر زمانه داشت بلکه بايد به مديريت و درايت او نيز هزاران آفرين گفت و دعاگويش بود که چگونه توانست در ميان ناملايماتي مثل تحميل تعليق غني سازي و تحليل‌هاي غلط برخي از خواص، نه تنها پس از مدتي اشتباه دولت را در امر تعليق غني سازي تصحيح کند بلکه کشور را در اين زمينه به پيشرفت و شکوفايي نيز برساند.

مجدداً تأکيد مي‌شود که اقدام غلط سازشکار خواندن عددي از مسئولان سابق و فعلي کشور يک چيز است و تشريح برخي اغلاط تحليلي آنها چيز ديگر و اين گفتار نيز هدفي جز پرداختن به گزينه دوم، يعني مقابله با تحليلهاي غلط را ندارد.

در اين باره استدلالها و سخناني بس بيشتر نيز وجود دارد اما در خاتمه شايد تأکيد بر اين نکته ضروري تر مي‌نمايد که خواص کشور اگر خود را در محضر خداي يگانه مي‌بينند و اگر معترف به وظايف سنگين خود هستند، حتماً بايد از بيان سخنان بي توشيح و توضيحي که سبب غلط اندازي در جامعه مي‌شود و فضاي افکار عمومي را براي پذيرش شبهات آماده مي‌کند، بر حذر باشند و در عين حال تکليف خود را نيز در قبال اين جملات انجام بدهند و روشنگري کنند.

جامعه از خواصي که مدافع ولايت باشند؛ حتي به قيمت اعتراف به اشتباهات خود، به نيکي ياد خواهد کرد.